 | |  | | 
از زماني که پا به محيط هاي اجتماعي (مدرسه، ...) گذاشته ام روحيه ام اينگونه بوده که خيلي زود مي توانستم محبت اطرافيان را به خودم جلب کنم. نمي دانم علتش چيست اين در مقطع راهنمايي، متوسطه و دانشگاه بيشتر بروز کرد. خيلي اوقات دعا مي کردم که هيچکس دوستم نداشته باشد و به من محبت نکند. اما اين همچنان ادامه داشت تا اينکه پا به دانشگاه گذاشتم. با خودم ؟؟؟؟؟خودم عهد کردم خودم باشم و خودم و کمتر با بچه ها ارتباط داشته باشم اما وقتي چشمم را باز کردم ديدم دو باره همان آش و همان کاسه.
از آنجايي که من به ذريهء پيامبر علاقه خاصي داشتم به يكي از سادات بسيار علاقه مند شدم رفتار و اخلاق خوبش مرا جذب كرد و خيلي سريع او نيز جذب محبت من شد. و يك علاقهء افراطي بينمان به وجود آمد. كه هر چه خواستم آنرا كم كنم و از بين ببرم نتوانستم. و او بيشتر به من وابسته شده بود با خيلي از مشاوران صحبت كردم. اما فايده اي نداشت خيلي ها چاره را ازدواج مي دانستند. تا اينكه موقعيت ازدواج براي دوستم فراهم شد و در شرايطي كه هر دوي ما در شهر غريب در خوابگاه بوديم خود من در تمام مسائل همراهش بودم و كمكش كردم تا اينكه مراسم عقد او انجام شد.
هر چند كه براي من دوران بسيار سختي بود اما راضي بودم به اينكه وابستگي مان به يكديگر كم شود.
اما متأسفانه اكنون كه چند ماه از عقد او مي گذرد احساس مي كنم هر چند كه وابستگي من به او كم شده است اما او همچنان به من علاقه دارد. و چنانچه خودش اقرار كرده نمي تواند محبتش را آنگونه كه شايسته است تقديم همسرش كند. و چون بزرگتر از من است هميشه نگران سلامتي من بوده (با توجه به اينكه من مشكلات جسمي نيز داشته و دارم) و هست و همين نگراني هايش باعث شده نتواند به مهمترين مسأله زندگيش فكر كند.
من خودم را گناهكار مي دانم و نمي دانم كه چه كنم. از طرفي اگر به طور كلي ارتباطم را با او قطع كنم (با توجه به روحيه بسيار حساسي كه دارد) مطمئنم نگراني و ناراحتي اش آنقدر زياد مي شود كه در ارتباط با همسرش تأثير مي گذارد. چنانچه خودم امتحان كردم و ديدم. و اگر اين ارتباط حفظ شود نمي دانم چه خواهد شد و از طرفي خودم نيز روحيهء چندان مناسبي ندارم. اما من خودم را قوي تر از او مي دانم لطفا ابتدا در مورد اصل اين خصوصيت اخلاقي من، جذب محبت دوستان و ريشهء آن و راه درمان آن كمكم كنيد و سپس در مورد دوستم كه به شدت نسبت به او احساس دين و نگراني مي كنم بگوييد چه كنم تا بتوانم هم دوست خوبي برايش باشم و هم به زندگي اش لطمه اي نزنم؟

همه انسانها يك سلسله نيازهائي دارند كه يكي از آنها نياز عاطفي است. اين نيازهاي عاطفي و غرايز ديگر در ايام جواني، آدمي را به سوي «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مي دهد كه البته اين يك امر طبيعي و غريزي است و كمتر مي توان راهي براي گريز از آن پيدا كرد. بنابراين انسان هم بايد دوست بدارد و محبت بورزد و هم بايد مورد دوستي و محبت ديگران قرار بگيرد. آنچه مهم است ارضاي اين نياز عاطفي به صورت عقلائي و منطقي است و اجتناب از افراط و تفريط. نكته ديگري كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه زنان وجود سرشارتري در بعد عاطفي و هيجان پذيري و احساسات دارند. لذا بايد در كنترل صحيح و ارضاي عقلائي آن سعي بيشتري انجام دهند زيرا آسيب پذيري آنها بسيار بيشتر از مردان است، زيرا هر انساني كه در بعد از ابعاد وجودي بهره بيشتري دارد به همان ميزان آسيب پذيري او نيز بيشتر است. مانند كسي كه در دوندگي سرعت بيشتري دارد، چنين فردي اگر به زمين بخورد قطعا آسيب بيشتري به او وارد مي شود. ارضاي صحيح نيازهاي عاطفي در هر دوره اي از زندگي ارضاء خاص خودش را مي طلبد. در دوران كودكي اين نياز بيشتر از طريق والدين ارضاء مي شود اما با پايان يافتن دوران كودكي و آغاز دوران نوجواني نقش والدين كمتر مي شود و بيشتر از طريق دوست يابي افراد به ارضاء اين نياز مي پردازند و در دوران جواني بيشتر از طريق جنس مخالف يعني همسر، اين نياز ارضاء مي شود و سهم ديگران كمتر مي شود. اگر اين فرآيند بصورت صحيح مسير خودش را طي كند فرد از نظر شخصيتي فردي سالم و بهنجار خواهد بود در غير اين صورت دچار اختلال رفتاري، مشكلات عاطفي و بيماريهاي رواني مي شود. يكي از اين اختلالات، وابستگي عاطفي به ديگران است به گونه اي كه اگر فرد وابسته بخواهد مدتي از منبع ارضاء نياز عاطفي خودش جدا شود احساس نگراني مي كند. علاوه بر اين در دوره هاي بعدي زندگي به دليل هزينه بيش از حد انرژي هاي عاطفي خود به پاي ديگران نمي تواند در زندگي مشترك رابطه عاطفي خوبي با همسرش و فرزندانش داشته باشد. همانطور كه شما در طرح مشكل خود و دوستانتان بخوبي متوجه اين آسيب شده ايد و افراط در وابستگي هاي عاطفي در خود و دوستانتان مي بينيد. به نظر مي آيد عمل به راهكارهاي زير در حل مشكل شما مؤثر واقع شود:
1- سعي كنيد به جاي يك دوست، دوستان متعدد انتخاب كنيد.
2- در روابط دوستان از بيان همه اسرار زندگي خود اجتناب كنيد. به عبارت ديگر مسائل زندگي خود را طبقه بندي كنيد و بخش هاي مهم و كليدي و خيلي خصوصي آن را براي حتي نزديك ترين دوستانتان بيان نكنيد. (مگر در صورت لزوم براي مشاور مورد اعتماد جهت راهنمائي شما)
3- اوقات خود را برنامه ريزي كنيد و سهم ارتباط با دوستان را مشخص كنيد و از ارتباط بيشتر اجتناب كنيد.
4- در اوقات فراغت كه مي خواهيد به گردش برويد يا دور هم بنشينيد سعي كنيد چند نفر از دوستانتان باشند و از رفتن بيرون يا تفريح فقط با يك دوست تا آنجائي كه امكان دارد اجتناب كنيد.
5- در انجام كارهاي شخصي خود حتي الامكان ديگران را سهيم نكنيد و كارتان را خودتان انجام دهيد.
6- هركجا كه احساس كرديد فردي دارد شما را به خود وابسته مي كند به هر دليلي روابط خود را با او به حداقل برسانيد.
7- هيچگاه بيكار نباشيد و سعي كنيد با برنامه ريزي صحيح اوقات خود را پر كنيد.
8- در مورد فردي كه احساس مي كنيد خيلي زياد به شما وابسته است سعي كنيد به تدريج روابط خود را با او كاهش دهيد ولو اينكه ممكن است از شما گلايه كند هيچ اشكالي ندارد.
9- دوستان متأهلي و مجربي را براي دوستتان كه در حال عقد است پيدا كنيد و كم كم آنها را جايگزين خود كنيد و خودتان بيشتر با افراد مجرد طرح دوستي ببنديد.
10- در صورت امكان ازدواج خودتان را به تأخير نيندازيد و در اولين فرصت با فرد مناسبي با تحقيقات لازم ازدواج كنيد. |
| |  | |  |
|

|